![]() |
|
|||||||
| FAQ | Image Host | Members List | Arcade | Calendar | Search | Today's Posts | Mark Forums Read |
![]() |
|
|
ابزارهاي موضوع | نحوه نمايش |
|
|
#781 |
|
(1100145104)
Tournaments Won: 1 Join Date: Jan 2009
Posts: 6,943
My Photos: (0)
Thanks: 4,461
Thanked 5,724 Times in 4,085 Posts
|
شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟
گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي.. سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي
__________________
وقتی رفتم نه که بارون نگرفت، هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود اگه شب می رفتم و خورشید نبود، آسمون خوب می دونم مهتابی بود دم رفتن کسی گفت سفر بخیر، که واسم غریب و ناشناخته بود اما اون وقتی رسید که قلب من همه آرزو هاشو باخته بود |
|
|
|
| The Following User Says Thank You to mehrdadf For This Useful Post: | leylax (09-03-2009) |
|
|
#782 |
|
меня и вы
|
ما چيستيم ؟!
جز مولکول هاي فعال ذهن زمين ، که خاطرات کهکشان هارا مغشوش ميکند !
__________________
برایم که میخندی چشمانت که هیچ آسمان هم زیبا می شود ...
|
|
|
|
|
|
#783 |
|
меня и вы
|
براي اعتراف به كليسا مي روم
رو در روي علف هاي روييده بر ديواره كهنه مي ايستم و همه ي گناهان خود را اعتراف مي كنم بخشيده خواهم شد به يقين علف ها بي واسطه با خدا حرف مي زنند....
__________________
برایم که میخندی چشمانت که هیچ آسمان هم زیبا می شود ...
|
|
|
|
|
|
#784 |
|
меня и вы
|
سلام
خداحافظ! چيز تازه اي اگر يافتيد، بر اين دو اضافه كنيد تا بل باز شود اين در گم شده بر ديوار...
__________________
برایم که میخندی چشمانت که هیچ آسمان هم زیبا می شود ...
|
|
|
|
|
|
#785 | ||
|
(1100145104)
Tournaments Won: 1 Join Date: Jan 2009
Posts: 6,943
My Photos: (0)
Thanks: 4,461
Thanked 5,724 Times in 4,085 Posts
|
Quote:
![]() Quote:
![]()
__________________
وقتی رفتم نه که بارون نگرفت، هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود اگه شب می رفتم و خورشید نبود، آسمون خوب می دونم مهتابی بود دم رفتن کسی گفت سفر بخیر، که واسم غریب و ناشناخته بود اما اون وقتی رسید که قلب من همه آرزو هاشو باخته بود |
||
|
|
|
| The Following User Says Thank You to mehrdadf For This Useful Post: | A R @ M (09-13-2009) |
|
|
#786 | |
|
- + -
|
Quote:
منظورم صرفا واژه هست نه مفهموم ...
__________________
|
|
|
|
|
| The Following User Says Thank You to soroush For This Useful Post: | A R @ M (09-13-2009) |
|
|
#787 |
|
(1100145104)
Tournaments Won: 1 Join Date: Jan 2009
Posts: 6,943
My Photos: (0)
Thanks: 4,461
Thanked 5,724 Times in 4,085 Posts
|
دل دیوانه من اين همه آواره مگرد ـــ.ـــ خانه دوست همينجاست اگر بگذارند! . . . اگر بگذارند! اگر. . .
__________________
وقتی رفتم نه که بارون نگرفت، هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود اگه شب می رفتم و خورشید نبود، آسمون خوب می دونم مهتابی بود دم رفتن کسی گفت سفر بخیر، که واسم غریب و ناشناخته بود اما اون وقتی رسید که قلب من همه آرزو هاشو باخته بود |
|
|
|
|
|
#788 |
|
(1100145104)
Tournaments Won: 1 Join Date: Jan 2009
Posts: 6,943
My Photos: (0)
Thanks: 4,461
Thanked 5,724 Times in 4,085 Posts
|
امید جان ز سفر باز آمد
شکر دهانم ز سفر باز آمد عزیز آن که بی خبر به ناگهان رود سفر چو ندارد دیگر دلبندی به لبش ننشیند لبخندی چو غنچه سپیده دم شکفته شد لبم ز هم چو شنیدم یارم باز آمد ز سفر غمخوارم باز آمد هم چنان که عاقبت، پس از همه شب بدمد سحر ناگهان نگار من، چنان مه نو آمد از سفر من هم، پس از آن همه دوری بعد از غم مهجوری یک شاخه گل بردم به برش دیدم، که نگار من سرخوش، ز کنار من بگذشت و ببرد یار دگرش وای، از آن گلی که دست من بود خموش و یک جهان سخن بود گل که شهره شد به بی وفایی ز دیدن چنین جدایی ز غصه پاره پیرهن بود
__________________
وقتی رفتم نه که بارون نگرفت، هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود اگه شب می رفتم و خورشید نبود، آسمون خوب می دونم مهتابی بود دم رفتن کسی گفت سفر بخیر، که واسم غریب و ناشناخته بود اما اون وقتی رسید که قلب من همه آرزو هاشو باخته بود |
|
|
|
| The Following User Says Thank You to mehrdadf For This Useful Post: | leylax (09-12-2009) |
|
|
#789 |
|
(1100145104)
Tournaments Won: 1 Join Date: Jan 2009
Posts: 6,943
My Photos: (0)
Thanks: 4,461
Thanked 5,724 Times in 4,085 Posts
|
دلی دارم بلای عشق و دیده
مصیبتهای دنیا را کشیده بمیرم من واسه اون دل شکسته که چون من خیری از دنیا ندیده من از این شب، شب هجرون، چه گویم از این گردونه گردون چه گویم تو که چشمات طبیب در من نیست من از دردهای بی درمون چه گویم غم و در و پریشونیم عظیمه که می دونم جدایی در کمینه هزارون غم زدند خنجر به جونم چه گویم کار این دنیا همینه واسه من که دلشکستم از غم زمونه خستم اگه مستی هم نباشه می پرستی هم نباشه دیگه چی تو زندگی درمون دردای منه اگه می خونه نباشه پس کجا جای منه من می خوام به خونه خدا برم اگه میخونه نرم کجا برم
__________________
وقتی رفتم نه که بارون نگرفت، هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود اگه شب می رفتم و خورشید نبود، آسمون خوب می دونم مهتابی بود دم رفتن کسی گفت سفر بخیر، که واسم غریب و ناشناخته بود اما اون وقتی رسید که قلب من همه آرزو هاشو باخته بود |
|
|
|
| The Following User Says Thank You to mehrdadf For This Useful Post: | leylax (09-16-2009) |
|
|
#790 |
|
меня и вы
|
چقدر دلم تنگ دوران کودکیست...
دورانی که هیچ خبری از اطراف خودم نداشتم و تمام زندگیم عروسکی بود که برایش مادر شده بودم!!!
__________________
برایم که میخندی چشمانت که هیچ آسمان هم زیبا می شود ...
|
|
|
|
|
|
#791 |
|
меня и вы
|
با توام
ای لنگر تسکین! ای تکانهای دل! ای آرامش ساحل! با توام ای نور! ای منشور! ای تمام طیفهای آفتابی! ای کبود ارغوانی! ای بنفشابی! با توام ای شور ای دلشوره شیرین! با توام ای شادی غمگین! با توام ای غم! غم مبهم! ای نمی دانم! هر چه هستی باش اما کاش.... نه! جز اینم آرزویم نیست! هر چه هستی باش...اما باش...!
__________________
برایم که میخندی چشمانت که هیچ آسمان هم زیبا می شود ...
ويرايش توسط A R @ M : 09-20-2009 در ساعت 08:10 PM. |
|
|
|
|
|
#792 |
|
(1100145104)
Tournaments Won: 1 Join Date: Jan 2009
Posts: 6,943
My Photos: (0)
Thanks: 4,461
Thanked 5,724 Times in 4,085 Posts
|
یک مرکز خرید وجود داشت که زنان میتوانستند به آنجا بروند و مردی را انتخاب کنند که شوهر آنان باشد.
این مرکز پنج طبقه داشت و هرچه به طبقات بالاتر میرفتند خصوصیات مثبت مردان بیشتر میشد. اما اگر در طبقه ای دری را باز کنند باید از همان طبقه مردی را انتخاب کنند و اگر به طبقه بالاتر رفتند دیگر اجازه برگشت ندارند و هر شخص فقط یکبار میتواند از این مرکز استفاده نماید. روزی دو دختر که با هم دوست بودند به این مرکز رفتند تا شوهر مورد نظر خود را انتخاب کنند. بر روی درب طبقه اول نوشته بود این مردان شغل و بچه های دوست داشتنی دارند. دختری که این تابلو را خوانده بود گفت خب بهتر از بیکاری یا بچه نداشتن است!! ولی دوست دارم ببینم در طبقات بالا چه مواردی هست!! در طبقه دوم نوشته بود این مردان شغلی با حقوق زیادو بچه های دوست داشتنی و چهره زیبا دارند. دختر گفت: هوووممم طبقه بالا چه جوریه؟؟؟ طبقه سوم نوشته بود این مردان شغلی با حقوق زیاد و بچه های دوست داشتنی و چهره های زیبا و در کار خانه نیز کمک می کنند.دختر گفت چقدر وسوسه انگیز برویم و طبقه بعدی را ببینیم.در طبقه چهارم نوشته بود:این مردان شغلی با حقوق زیاد و بچه های دوست داشتنی و چهره های زیبا و در کار خانه کمک میکنند و در زندگی هدفهای عالی دارند. آندو واقعا به وجد آمده بودند و دختر گفت: وای چقدر خوب چه چیز ممکن است در طبقه آخر باشد آندو از شوق زیادشروع به گریه کردند. آنها به طبقه پنجم رفتند آنجا نوشته شده بود : این طبقه فقط برای این است که ثابت کند زنان هیچوقت راضی شدنی نیستند. از این که به مرکز خرید ما آمدید متشکریم و روز خوبی را برای شما آرزومندیم.
__________________
وقتی رفتم نه که بارون نگرفت، هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود اگه شب می رفتم و خورشید نبود، آسمون خوب می دونم مهتابی بود دم رفتن کسی گفت سفر بخیر، که واسم غریب و ناشناخته بود اما اون وقتی رسید که قلب من همه آرزو هاشو باخته بود |
|
|
|
|
|
#793 |
|
μάρτυρας
|
سکانس ِ آخر وجودم
بد جور بوی زندگی می دهد . . . می خواهم بخوابم صعود نزدیک است حصاری نیست دیواری نیست ... می خواهم بخوابم . . . اگرچه ... ماه با چراغ های خاموش کاری ندارد
__________________
بانوی پریشان شبهای دغدغه! خود را در آغوش بگیر و بخواب .
هیچ کس آشفتگی ات را شانه نخواهد زد! این جمع پر از تنهاییست... |
|
|
|
|
|
#794 |
|
μάρτυρας
|
سرگردان
میان پاییز... - همراه برگ ها کاش مرا هم جایی می برد باد-
__________________
بانوی پریشان شبهای دغدغه! خود را در آغوش بگیر و بخواب .
هیچ کس آشفتگی ات را شانه نخواهد زد! این جمع پر از تنهاییست... |
|
|
|
|
|
#795 |
|
μάρτυρας
|
در راهم،
تنها با پشتی خميده از ... کوله بار ِ سنگین ِ یاد ها...
__________________
بانوی پریشان شبهای دغدغه! خود را در آغوش بگیر و بخواب .
هیچ کس آشفتگی ات را شانه نخواهد زد! این جمع پر از تنهاییست... |
|
|
|
![]() |
| ابزارهاي موضوع | |
| نحوه نمايش | |
|
|